آرام "
روی دریا خوابیده بودم
تا اژدر"
کشتی
به ماهیها می گفت
یک تکه از کلاه ملوانی
تپ
کف دریا افتاد
[+] --------------------
[5]
علی
"این همه می شوریش" می گفت "این همه روغن می زنی دستمال می کشی بعد درست آن وقتی که باید یک حکمی یک جایی نوشته که باید گیر کند و گیر می کند و همان یک لحظه به گایت" گفتم "تفنگهای ما اینطوری است" گفت "قربان عراقیها بروم چند نفر را تا حالا با تفنگ گیر کرده فرستانده ای آن دنیا" بعد گفت "همه ی تفنگهای دنیا همین طوری است همه ی چیزهای دنیا همینطوری است" بعد رفت وضو بگیرد...
[+] --------------------
[2]
علی
بعضی کلمه ها آدم را عینهو گلوله سوراخ می کند. خیلی از بچه ها کشته های همین گلوله هان...
[+] --------------------
[0]
علی
می گوید "آرام شدی مثل سربازهای شکست خورده می مانی" می گویم"شکست خورده ی سربازها غنیمت است همیشه با آب پاشهای کوچکشان و گلدان کوچک شعمدانی و قیچی کوچکشان که برای هر برگ بریده غیژ آه می کشد"
[+] --------------------
[2]
علی
تا بوده همین بوده که یک سرباز روی چهار پایه بنشیند و سوت بزند و به ریش گلوله ای که خواهد آمد بخنند
روی دیگر این سکه گلوله است که خسته تر از همیشه به استعفا فکر می کند
[+] --------------------
[0]
شهرام شهیدی
جوراب وصله احتیاج ندارد
این را تو یادم دادی
و اینکه بعد شاشیدن باید
دور مستراح را تمیز کرد
راجع به اینکه وقتی که دوری
و اینکه وقتی آدم می ترسد
چکار باید کرد
باید
چیزهای بیشتاری می گفتی
مدینه مدینه
تمام جورابهام سوراخ است
[+] --------------------
[0]
علی
سرباز جهنم را به خانه آورد
و پشت اتاق خواب پنهانش کرد
مادر پرسید آمدی ؟
و سرباز سرش را بری همیشه بر شانه های مادرش گذاشت
[+] --------------------
[0]
شهرام شهیدی