چپگرد
اولی را که کشتم حقش بود
پررو بود
آدم پررو می میرد
بقیه را ولی تفنگم کشت
[+] --------------------
[0]
علی
روزی که
جانبازهای شلمچه
پا در آوردند
وقتی دوباره صدای ارواح خسته
توی پره ها آمد
توی تاریکی
"آه ه ه ه ه ه
کاااااااااااااااااش
وجووووووووووووووود
کاااااااااااااااااااااش
هووووووووووووووو
دااااااااااااااااااااااا
شیییییییییییییییییییی
تاااااااااااااااااااااااااااااااااام"
روزی که بچه های مدینه
دبلیو تی سی را
با صدای بلندی ساقط کردند
روز تلخی که آن مرد افتاد
گرم بود
Sir
گرم بود
and there was no other way
و من فکر می کردم
اگر پله ها را
می دویدی
رفته بودی
رسیده بودی
اگر تو را نمی کشتند
نگاه می کنم
این آب لعنتی را
که می ریزد در من
قطره
قطره
پرستاری که
هر شب
دست می گذارد بر کیرم
در گوشم
می گوید
"هوووووووووووووووووووو و"
بارها فکر کرده ام
شاید شما
آخ....
مردنم باشی
و این هوو عذاب آن گلوله است
صدای چرخهاش عذاب بود
صدای کشیدن گلگیرهاش در هوا
اف سی و پنج جرار است
می گریزد
قبل اینکه موشک خورده باشی
عجب موتوری ساخته این
لاکهید بی ناموس
وضو بگیریم
قبل جنگ باید وضو بگیریم
بیا جک
بیا
شنبه ها
وقت مردن سرباز است
شبهای جمعه
مردهای مسلمان غنیمتند
[+] --------------------
[0]
علی
الکسیس
یک تفنگ ساده دارد
و پیرهنی پاره
هوا هم سرد است
آتش هم نیست
الکسیس چاره ای از تفنگش ندارد
- داد زد
بندازش
نمی فهمید
هوا سرد بود
پوستم چسبیده بود
به تفنگ
هنوز یک گلوله داشتم
الکسیس هنوز یک
گلوله داشت
- شب بخیر الکسیس
خوب بخواب الکس
- عزیزم فردا منو بیدار نکن
[+] --------------------
[0]
علی
راضیتن مرضیه
وقتی آدم
یک جای خشک بمیرد که
شبها سرد است
می رود یک جای سبز نمناک
که صبح باران بیاید روی سجاده
و وقتی اراده کند انار
و وقتی اراده کند نمک
و وقتی اراده کند کولر
تلویزیونهای رنگی که آدم توش
وقتی آدم بمیرد
می رود جایی
که هر چقدر دویده باشد زق نمی کند پاهاش
و تمام فرشته برای درد دل کردن هست
و تمام ایوان آفتاب برای خوابیدن
و لهجه ی هیچکس تهرانی نیست
و کسی حرفهای انگلیسی نمی گوید
مردن اصلا کار خوبی است
و مرده ها می روند بهشت
و بهشت جای خیلی خوبی است
چرا تو گریه می کنی پس؟
بچه ها خوبند؟
شوهرت کجاست؟
[+] --------------------
[0]
علی
شام غریقان
.
از اینجا تا
صدای شلمچه
رقته از گور مرده ها
زهرا
کی مرده؟
سرچی بریده؟
کی خلیفه حالا..؟
مهم نیست این
تو
برادری
عباسی
راننده
تو باید جنازه را برداشت
بوس
انگشتها را
دربیاوری از
توی پوتین
آخ
تو باید برای
عکس امامهای پاره
نوار چسب بگذاری
- الو برادر عباس
برادر
جلودار
آقا
عباس
بچه ها تشنن
شما کجایی؟
الو
الو
این بچه مینهای نفهمیده
درختهای خمپاره حتمن
بزرگ می شود یک روزی
تانک ها نزدیکند
با خودم گفتم
برو عباس
برای فهمیدن
جان آدم کافی است
- الو
مهدی جان
برانکار کم داریم
صدامو داری
رمزو ول کن
حسین شهید شد
آقا
شما کی برمی گردی؟
الو
الو...
[+] --------------------
[0]
علی
کاش هر شب دشمن حمله می کرد کمتر یادت می افتم وقتی حواسم به دشمن است. به همین چیزهای معمولی به مردن بچه ها به خمپاره ها به الله اکبر به دوشکای ثاقب به تیر های مردم که سنگر را پت پت اره می کنند.
از وقتی که آمدم اینجا دشمن ندیده ام هنوز. تیر زیاد دیده ام و خمپاره و آدمی که از وسط نصف شده باشد. عکست را هم زیاد نگاه می کنم. خم شده ای کنار حوض و می خندی و می گویی نگیر میتی نگیر. یکجوری می گویی انگار گفته ای که کی باید بگیرم. وول می خوری توی عکس و چادرت نصفه است و ظرف سبزی توی دستت است برای شستن و عکست را هم زیاد دیده ام ولی دشمن ندیده ام هنوز. یکبار رفتم بالا به مصطفی گفتم یک دانه دشمن ببینم خندید. گفت توی حمله می بینی. توی حمله هیچ دشمن ندیدم. فقط مصطفی را دیدم که به جان تو قسمم می داد راحتش کنم مرد نصفه را. هنوز هم گاهی مصطفی را می بینم. صدای چک چک خون دیوانه ام کرده. به مادرت بگو وقتی بیایم می روم مکانیکی کار بعد هم شبش با قند می آیم. به قصد محکم این دفعه. به مادرت بگو دلش همینطور روشن باشد...
[+] --------------------
[1]
علی
مشت مشت
گلوله خورد توی صورتم
با باد
شکوفه شکوفه
خمپاره
روشن بود
من عروس شده بودم
و خمسه خمسه ها
من را
به دشمن می برد
[+] --------------------
[0]
علی